🤍..Yizhan world ..🤍

☆..They're the truest dream..☆

200 روز گذشت =) + ولنتاین =)♡

  • 21:54

 

های =)

امروز 200 روزگی وبمه.. اگ یکی یادم نمینداخت قرار بود همینطوری بگذره بره :"

در هر صورت..میخوام بگم ک.. ازتون ممنونم ک بعضی وقتا با بودنتون باعث شادیم بودین.. :")♡

* و بنده بسیار خرسندم ک 200 روزگی با ولنتاین تو یه روزهههه یتیحیتیسن *

خب..

چون خبر نداشتم 200 روزگیه کار خاصی نکردم..فقد بخاطر ولنتاین میتونم یه هدیه ای بهتون بدم =)))

من قرار بود این داستانی ک بهتون میگم رو یه فیک کنم..ولی بهتره ک اینجا گفته بشه تا خاطرات عمیق تری تو ذهنتون ب جا بزاره..

~●~●~●~●~●~●~●~●~●~●~●~

 

 

 

 

I'll found you "

 

 

برای بار آخر نگاهش رو به نامه ی داخل دستش داد و اجازه داد.. لبخندی به زیبایی شکوفه های گیلاس رو لبش جوونه بزنه..

" امشب کنار دریاچه منتظرتم "

چقدر لازم بود تا این متنو بخونه و هیجانش رو تو سر تاسر وجودش حس کنه..

سرش رو روی شکوفه های خوشبو گذاشت و اجازه داد تا باد موهای بلندش رو به رقص بگیره.. دقیق مثل قلبش که توسط " اون " به رقص در اومده بود..

 

با هیجان از جاش بلند شد و بدون نگاه سرزنش بار کارکنای قصر به سمت اتاقش دویید.. کیمینوی سفید نازکش از رو سر شونه های بلوریش به پایین سر میخوردن و پاهای خوش تراشش با وزش باد و حرکت کیمینو به نمایش همگان در میومد..

مهم نبود که کارکنا از داشتن شاهزاده ای مثل اون متاسف بودن.. برای اون فقط نظر صاحب قلبش مهم بود.. کوچکترین شاهزاده کیم هیوشی.. و تنها شاهزاده باقی مونده.. تمام برادراش تو جنگ های پی در پی با کشور های همسایه مرده بودن و الان همچی گردن اون بود.. یه جانشین برای امپراطور رو به مرگ..

وارد اتاقش شد و با قدم های اروم خودش رو به اینه کنار تخت رسوند.. نگاهش رو به دوتا نقطه ی قرمز روی گردنش دوخت و اروم دستش رو روی اونا کشید..

لبخندی به روشنایی چشماش رو لبش پدیدار شد.. 

نگاهش رو تماما روی خودش گردوند و فکر کرد که..با اون دوتا نقطه قرمز که حاصل عشق بازی لحظه ایه هفته پیش بود زیبا تر شده..

آره.. اون با وجود صاحب قلبش زیباتر بود و میدرخشید..

صدای در اونو به خودش اورد.. سریع یقه ی کیمینو رو درست کرد و با صدای ارومی فرد پشت در رو به داخل دعوت کرد..

در چوبی به ارومی باز شد و محافظ شخصیش وارد اتاق شد.. اخماشو از نگاه کثیف مرد رو به روش درهم کشید و با جدیت گفت : " میشنوم جناب هان "

هان سوبان.. قدمی دیگ برداشت و با نگاه و لبخند کثیفی اروم زمزمه کرد : " فقط خواستم از سلامتی شاهزاده مطمعن بشم "

هیوشی سرش رو اروم برگردوند و گفت :" من حالم خوبه.. بهتون گفتم امشب همه مرخصین "

و شاید.. اگه شاهزاده جوون کمی نگاهش رو بر میگردوند..متوجه لبخند شیطانی که تو چند قدمیش مونده بود میشد.. شیطانی که حاضر بود اونو وارد دنیای تاریکی کنه..

~~~~~~~~~ 💜

 

نمیدونست چیکار داره میکنه.. هیچ نظری نداشت که چطور باید قلب بی قرارش رو اروم کنه.. 

کوبش قلبش اونقدر بلند و ترسناک بود که میترسید کل قصری که تو بی خبری شب خوابیده بودن ..بیدار بشن..

اسبش با تمام سرعت میتاخت.. همه اینا فقط برای دیدن شاهزادش بود.. همه چی.. چه خوب..چه بد.. فقط برای اون بود :)

 به دریاچه ی مخفی ای که دو نفرشون کشف کرده بودن.. و در حقیقت اولین بار اشنا شده بودن رسید..

مثل همیشه ساکت .. مثل همیشه بوی ارامش میداد..

نمیتونست جلوی بسته شدن چشماشو بگیره..  چشماشو لحظه ای به تاریکی دعوت کرد و ریه هاشو با بوی آرامش اونجا پر کرد..

پلکاشو از هم فاصله داد و نگاهش به فانوس روشن روی درخت ثابت موند.. 

چشماش از برق اشک درخشید و قلب بی قرارش اروم گرفت..

اون اینجا بود.. واقعا اومده بود..

قدم دیگه ای به جلو برداشت و با دیدن اون الهه ی زیبایی که خرمن موهای سفیدش با باد هم رقص شده بود.. نفس حبس شدش ازاد شد..

چطور فراموش کرده بود که چه الهه ای رو میپرسته؟..

 

تک تک و بند بند وجودش درحال فریاد بود..

قلبش دیوانه وار خودش به قفسه سینش میکوبید تا پیش صاحب اصلیش پرواز کنه.. و .. این حس..

چقد زیبا بود.. دقیقا عین اون..

نفهمید چطور.. کی.. و با چه نیرویی پاهاش اونو روبه روی کسی که عاشقش بود کشیده بودن.. هیچ کدوم مهم نبود.. دستشو بالا اورد و وجب به وجب صورت اون الهه رو متر کرد.. بدون خسته شدن.. بدون دلزده شدن.. دقیقا مثل هنرمندی که به بهترین اثرش نگاه میکنه..

اشک هاش مثل مروارید از چشماش پایین ریختن و فقط تونست اسمی رو زمزمه کنه.. مایه حیات زندگیش بود.. : "س..سوبارو.. "

سوبارو بغضی که داخل گلوش جا خوش کرده بود رو پایین داد و اون فرشته ی پاکی رو به اغوش کشید.. 

شاید جاذبه بود..شایدم از بین رفتن حس دلتنگی.. ولی هرچی که بود.. اجازه نداد دو پسر جوون بیشتر از این سرپا بمونن و پاهاشون..چمن های لطیف زیر پاشون رو لمس کرد.. چمن هایی که به خاطر عشق پاک و بی ریاشون به پاهای اونا بوسه میزدن..

 

چقدر گذشت.. معلوم نبود.. ولی هیوشی وقتی به خودش اومد که غرق چشمای پسر مقابل شده بود.. موهای سفید رنگش رو به بازی گرفت و نگاه دلتنگش رو به تک تک جاهای سوبارو رسوند..

پسر بزرگتر.. با احساس هیجان ناشی از دیدن هیوشی.. دستای پسر کوچیکتر رو گرفت و به زمین کوبید.. و خودش رو بالای سرش کشوند..

ده بار..صد بار.. هزار بار..

نگاه کرد و نگاه کرد.. به تک تک نقاط بدن فرشته ای که برای اون بود.. خم شد و بوسه ای روی گردن پسر کوچیکتر گذاشت و تو همون حالت زمزمه کرد : " چطور میتونی هر دفعه بیشتر بدرخشی؟ ".. سرش رو بالا اورد و داخل موهای خوشبوی هیوشی فرو برد و با تمام احساسش زمزمه کرد : " دیگه چقدر میتونی دیوونم کنی؟ "..

هیوشی خنده ی ارومی کرد و گفت : " همون قدر که تو هر دفعه بیشتر عاشقم میکنی "..

با صدای خنده ی ترسناکی.. هر دو نفر از جاشون بلند شدن و سوبارو خودش رو جلوی پسر کوچیکتر کشید..

صدای خنده..اصلا خوشایند نبود.. انگار که جلاد سرنوشت بالاخره پیداشون کرده بود..

با کنار رفتن بوته های گل یاس.. نگاه تاریک مردی که تمام مدت اونارو زیر نظر داشت پدیدار شد.. هیوشی با ترس چنگی به لباس سوبارو انداخت و گفت : " فرار کن.. اون خطرناکه..فرار کن.. "

پسر بزرگتر با اخم نگاهش رو به مرد تاریک رو به روش انداخت و گفت : " نگران نباش.. "

مردی با لبخند جلو اومد و نگاهش رو مستقیم به چشمای ترسیده شاهزاده دوخت و گفت : " اوه شاهزاده عزیز.. فکر کنم پدرتون خیلی ناراحت بشه وقتی بفهمه که شما با.. " نگاهش رو به سوبارو دوخت " شاهزاده کشور رقیب که تمام برادرانتون رو کشتن عاشقی میکنین..درست نمیگم؟ "..

هیوشی به خودش لرزید و اشکاش از چشماش پایین ریخت.. نمیتونست درک کنه.. همه چی نمیتونست اینطور تموم بشه.. اون.. بدون سوبارو.. حتی تصورش وحشتناک بود..

سوبارو قدمی به جلو گذاشت و گفت " شاهزاده دیگه به قصر برنمیگردن.. با من میان.. اینو به پادشاهتون بگین.. و سعی نکنین جلوی مارو بگیرین "

با لبخند دست هیوشی رو گرفت و گفت " بیا از اینجا بریم "

ولی نگاه پسر کوچیکتر.. به برق وسیله ای بود که از دستای هان سوبان رها شد و با بی رحمی وارد بدن کسی شد که باهم قسم با هم دیگه بودن خورده بودن..

با فرو رفتن تیر به داخل بدن سوبارو.. خون با شدت از دهنش بیرون ریخت.. سوبارو با چشمای غمناک نگاهش رو به چشمای ترسیده هیوشی دوخت.. میدونست که امکان زنده موندن نداره.. و بودن جسدش فقط اوضاع رو برای هیوشی سخت تر میکرد... پس..

لبای خشک شدش رو رو لبای نرم معشوقش گذاشت و با لبخند و درحالی که اشکاش از چشماش پایین میریخت زمزمه کرد : " پیدات میکنم.. فرشته ی من.. "

چند قدم عقب رفت و خودش رو به دست آب های سرد دریاچه سپرد..دریاچه ای که امضای قسمش رو روش نوشت..تا عشقش رو پیدا کنه..

و درست قبل از اینکه..چشماش برای همیشه بسته بشه..صدای زجهه ی دردناک هیوشی که اسمشو فریاد میزد به گوشش رسید.. " سوباروووووووووو.. "

 

* 14 فوریه سال 2021 *

 

آروم لای چشماش رو باز کرد و دستشو به صورت خیس از اشکش کشید.. دوباره همون خواب.. دوباره همون حس.. اون پسر مو سفید..

نفسش رو به بیرون فرستاد و چشماش با دیدن برفی که بیرون رو کلا سفید کرده بود درخشید.. پس زود حاضر شد تا هرچه زودتر از هوا و برف بیرون لذت ببره..

لازم نبود با ماشین جایی بره.. خونش دقیقا مرکز شهر بود.. و با چند تا قدم میتونست خودشو به کافه ی مورد علاقش برسونه..

موهای بلندش رو با یه کش محکم بست و از خونه خارج شد.. سوز و سرمای زمستون رو به جون خرید و قدم های ارومش رو روی برف های سفید گذاشت..

سفید..

دقیقا مثل موهای اون..

سرش رو به طرفین تکون داد تا از فکر خواب ناراحت کنندش ازاد بشه.. به جمعیت و ازدحام مردم نگاه کرد که چطور برای روز ولنتاین درحال جنب و جوش بودن.. 

لبخند تلخی زد و تو سینش درد عجیبی رو حس کرد.. 

دستش رو اروم ب قلبش گرفت و فشار داد..ولی این درد.. هر لحظه بیشتر میشد.. به دیوار پشت سرش تکیه داد و سعی کرد چند تا نفس عمیق بکشه.. که با دیدن صحنه مقابل.. نفس کشیدن رو فراموش کرد :)

 

امکان داشت که هنوز خواب باشه؟.. امکان داشت که توهم بزنه؟.. اون..

درست لحظه ای که درد قفسه ی سینش به اوج خودش رسید به یاد اورد.. همه چیز رو.. حتی اون الهه ی پرستیدنی رو..

تصویر مقابلش رفته رفته تار تر شد و اشک داغ چشماش گونه هاش رو خیس کرد.. زیر لب اروم زمزمه کرد " سوبارو.. "

نگاهش رو به دختر بچه ی کنارش دوخت و خنده ی ارومی کرد..اون دختر.. به طرز عجیبی شبیه خودش بود.. یعنی امکان داشت که سوبارو هم..

" هی هی.. سوبارو.. برام اون ابنباتم میخری؟ "..

افکارش با صدای دختر بچه قطع شد و نگاه مشتاقش سمت کسی برگشت که سوبارو خطاب شده بود..

پسر مو سفید خنده ی قشنگی کرد و گفت " البته ک میخرم.. نظرت چیه برای دوستات که تو یتیم خونه هستنم بگیریم؟.. بنظرت خوشحال میشن؟ "..

دخترک دستاشو تند تند ب هم کوبید و با خوشحالی قهقهه ی بلندی سر داد که شیرینی خندش..دل لرزون هیوشی رو به گرمای عجیبی رسوند..

دختر بچه چشماشو درشت کرد و گفت " سوبارو.. چرا بین بقیه منو انتخاب کردی؟ "

سوبارو رو زمین زانو زد و با لبخند به چشمای درشت دختر بچه زل زد و گفت " چون خیلی شبیه کسی هستی که عاشقشم.. "

هیوشی با شنیدن حرف سوبارو که تو چند قدمیش با اون دختر بچه حرف میزد.. با دستاش صورتش رو پوشوند و از ته دل گریه کرد..

بعد از چند لحظه.. گرمی دستای یه نفر.. دستای سردش رو به اتیش کشید.. و صدایی لالایی مانند که در گوشش نجوا شد.. و اونو داخل رویای شیرین ابدیش فرو برد.. " بهت گفتم که پیدات میکنم :))) "

 

 

♡ Happg Valentine ♡

  • ۱۱۳
Dark _Queen👑(판테온 A. )

واووو مبارکهههه اونی خوشحالم ک بات اشنا شدم تو خیلیییی مهربونی و راجب داستان باید بگم حرف نداشت

مرسی کیوت اونی D:
منممممم.. TT
فدات بشم..مهربونی خودته ناموساTT


چ زود خوندییییییی پشمامممممممممممممممممم XDD
مرسیییی TT
sakura z.e

حتمن خیلی زد گذشته!

مبارکههههههه🤧😍

خیلی خیلی زود گذشت :"""
مرسییییییییی TT
ALEX 愛 AI

1.الان اولین فنارت رو دیدم چرا انقد محشره؟

 

1. واییی ستنطحسسن چشمات محشر میبینهههه TT
ALEX 愛 AI

2.دویست روزگی وب و ولنتاینت مبارک

هرچند که بازم میگم چرا روز ولنتاین باید اتک بیاد؟؟

2. اریگاتو ایین سان کاوایییییی T---T
واقعا چرااا؟ 0-0
bella OC2

سلامممممم آنا!دویست روزگی وبت و ولنتاین هم مبارک!^^♡♡♡♡

نخوندمش داستانه اما دارم حدس میزنم خیلی قشنگ و سافت باشه@-@ D: الان میخونم اصن@-@

سلااااامممممممم ^-^
مرسییییی..ولنتاین توام مبارککک ♡

وای..تنکسسسس TT
Dark _Queen👑(판테온 A. )

یسسسس اینا از اثرات فیک خوندن زیاده 

 

هقققققق ما باید بچه هارو از بین ببریمممم

تو منم گذاشتی تو جیبت تو تند خوندن بخدا XD

عارهههههه T---T
* بیا امروزو خشن نباشیم.. از ولنتاین لذت ببر ^^ *
sakura z.e

اره...

 

خاهشششش^-^

 

ماچ بت گوگول ننه ^-^
🎀💃 شفتالویی به نام مائده

اوخییی اونی مبارکهههه

مرسی عزیز دل اونیییی..
البته فک کنم باید بت بگم شفتالوی اونی XD
ALEX 愛 AI

3.ویتت واااتتت اونا مردنن دوباره تو روز ولنتاین همو تو این دنیا پیدا کردن؟؟

3. برگات ریخت ن؟ XD
یعسسسسس.. دوباره تو این زمان تناسخ پیدا کرده بودن D:
^^ 𝑅𝑎𝑛𝑝𝑜

عرررررر مبارکهههع شولووووووولووووولووووو شیرینی بدهههه 😐🍺

خیلی قیشنگ بود 😐🌈

مرسییییییییییی XD
🍰🍰🍰🍰🍩🍩🍩🍦🍦🍮🍮🍧🍧
اینم شیرینیت XD همشو نخور چاق میشیاااا 0-0

چ زود میخونین ناموسا XD
مرسیی TT
ALEX 愛 AI

4.وی آهنگو پلی کرد و قشنگ رفت تو اون حس و حال

اوکی کیاا با کیا جنگ داشتن؟؟ کیم هیوشی؟

4. وای با اهنگ خیلی خوب میشههه TT
دیگه دیگه.. اینارو گذاشتم ب اسنباط خود خواننده ها D:
یعسسس..کیم هیوشییی.. دورگهههه سنینینثنسنث
K. .M.

به به به مبارکههههه🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉

داستانم خیلی کویوت بود...گرچه باید دوباره وقت بزارم بخونمش چون الان زیاد وقت نکردم با دقت بخونم...ولی قشنگ بود...

فایتینگ!!!!!

مرسی مرسیییی TT

خودت کویوتی ناموسا TT
همین ک خوندیم کافیه برام ^^
فایتینگ بک XD
ALEX 愛 AI

5.نمیدونستم فیک مینویسی استعاره هات زیباعه

5.تو وانشات منو نخوندی نوشتمممممم؟ TT
sakura z.e

هققق مرسی🤧💜

 

ماچ متقابل😍❤

منتظر فیکای توام هستمااا
🎀💃 شفتالویی به نام مائده

خخخ شفتالو خوشمزس میدوست😂بوج

منم خیلی میدوس ک TT
بوج متقابللل
sakura z.e

هییی...

 

نمیدونم....نمت درست تصمیم بگیرم💔🤧

ب قلبت رجوع کن D:
اونجا خلوت کن باهاش.. و اون بت جواب میده TT
^^ 𝑅𝑎𝑛𝑝𝑜

مگه بده چاق بشمممم 😐🍺

گیلیگیلی ممناااان 

بلی بلی 😐👌

بقیه رو نمد ولی من قدرت کفتریم دارم 😐🌈

ن عزیزم.. گوگول تر میشی =)

قدرت کفتری چیههه؟ XD
mochi ^-^

200 روزگیت مبارک و..
این چه داستان قشنگی بودT^T سدینشس
تا مرز گریه رفتم:")
این..هق!
ای آنی بی شعور..برو بمیر با این داستانتT^T

مرسییییی
 خودت قشنگی اصن TT
ن گریه نکنننننییییااااااا

برم بمیرم؟ :"""""
ALEX 愛 AI

نه نخوندم

ب کدامین گناه؟ ._.
برو بخونششششش TT
ALEX 愛 AI

اوکی ولی اون پسره دورگه بود و بعد عاشقه کسی از سرزمین مادریش شده بود

 

عاره عاره 0-0
میگم ک..قرار بود یه فیک طولانی بشه.. از اول تاااا اینجا..
من همین قسمتشو برداشتم و یکم ربطش دادم ب ولنتاین و اینا D:
sakura z.e

باشه...به وقتش که بتونم تمرکز کنم🤧🤧

 

مرسی🤧😭

افرین ^-^

وظیفه بود ^-^
^^ 𝑅𝑎𝑛𝑝𝑜

به گوگولی تو که نمی‌رسم 😐🤝

قدرت کفتری چیزیست که فقط کفتر بیان دارد 😐👌

ماچ بهت اصن XD
جون بابا 0-0
حالا چی هس قدرتش؟ 0-0
ALEX 愛 AI

آنوو..من نمیتونم از ایدلا فیک بخونم ببخشید

چون ادمای واقعی هستن..ولی اگه کارکترای تخیلی بودن میشد هرچی نوشت راجع بهشون

بعد اینکه بی تی اسه..و من سپ شیپ نمیکنم گمنااساای

ببخشید چیه بابا.. اوکیه XD

برو سپ شیپ کن :"""
سپ دقیقا عین شینسونگ ایز فاکینگ ریلللللل TT
ALEX 愛 AI

اخخخ زیباا بوددد

چی زیبا بود؟ :"
parisa 👑.

مبارکه لاولیی

عه اب پری جونمممممممم سنثنثنینثنثنسنس
 مرسیییییییی TT
sakura z.e

🥺😍❤❤

 

 

نبود..‌..❤

عاااه کام آن کام آننننن..من کمک ب بقیه دوس D: 💙
mochi ^-^

نه نمیر من نیازت دارم..ولی خوب خیلی لعنتی بود این داستانهT_T
راستی دیدی این قسمت جدید اتک رو؟
من هنوزم ندیدمشT^T
کاملا هم ریده بود گرافیک قسمت اول:/ایح..

باشه نمیمیرم D:::
وای مرسی ک TT

نععع ندیدممممم..ولی فک کنم ایین دیده T_T
قسمت اول؟ 0-0.. چی شد؟..من نگرفتممم 0-0
sakura z.e

بس که مهربونی😍💛

ماچ*-*

من الان از این استیکرا میخوام که داره طرفو تو بغلش میچلونه ک بت بدم XD💜
mochi ^-^

قسمت قبل منظورم بودددددددد ینشسئنتسیخنی
یعنی سوتی هام تو حلقم"-"

ن چرا.. خوب بود ک 0-0
گرافیک بد ندیدی تو موچیم :"
سوتیات کیوتت کرده دیگ XD
sakura z.e

هیقق چه کیوتتتت🤧😍💛

مثل خودت D:
ALEX 愛 AI

همین قضیه که دورگه هه عاشقه کسی از سرزمین مادریش شده بود

اوکی ولی پسرایی ک کیمونو میپوشن کاوایی

مودونم TT..اصن چون داشتم نا امید میشدم از اینک یکی هیستوریکال بنویسه خودم نوشتم :"""

وای زیادی کاوایییییییییی ثنیحینقنثنثنثنسثنثنثنثن
وای عررررروثنقحینقنثنسسنسنثن
* یکی منو جمع کنهههه *
サバ =] دونسنگ اون یکی سبا

مباررررررررررررررک

 

گولولولووووو

 

وای ...متنه....من عرررر.....Y-Y

T-T

T-T

عرررررر

خیلی خوف بود

*بینی اش را بالا میکشد*

عررر فقط اخرشT-T

عرررررررررررررررررررر

هققققققققققققققققققققققققق

عه کوچولوم..
مرسییییییییییییییی

ن عر نزن :""
* با دستمال اشک هایش را پاک میکند *
گریه نکننننننننننننننن :"""
mochi ^-^

ببین نسبت به مانگا افتضاح بود!اون قسمتی که بدن لخت ارن بود رو با مانگا و انیمه مقایسه کرد و رسما انیمه ریده بود!ببین ریده"-"
+اولین باره دارم از چنین لفظی در بیان استفاده میکنم:/

من بازم تاکید میکنم.. گرافیک بد ندیدی توووو TT
حالا شایدم راس میگی..چون من مانگاشو ندیدم 0-0
+ جلوی من همه راحتن..توام راحت باش D:
pink cotton candy*-*
موبارکه اونیییییییییییی*-* عرررررررر داستانت عالی بود اونییییی*-*
مرسی جیگر اونیییییییییی =))

وای مرسییییی..خودت عالیییییییییی TT
mochi ^-^

برو این تیکشو توی انیمه نگاه کن..اصلا خیلی بدن ارن با مانگا فرق داشت!
توی مانگا خیلی کشیده و عضلانی ولی توی انیمه خیلی پهن کشیده بودن بدنشو..اصلا یه وضعی-__-من اتک قدیمیمو میخوام هقT_T

لازم شد حتما نگا کنمممم :""""

منم میخوامش..ولی  ایجوبو :"""
* ناز کردن موهای موچی *
تو داستانشو بچسب حالا TT
サバ =] دونسنگ اون یکی سبا

خواهشششیاتتتتتتتتتت*-*

 

 

 

نمیشه هققققققققققققق

 

خیلی خوب بود هقققققققققققققققققققققققق

من تا فردا عر میزنممممممT-T

 

عرررر

هقققققققققققققققق

*با پشت دست اشک هایش را پاک میکند*

عتفادئتاالههههحعهادعخحصشاییییییییییییییییییش

 

عررر

هق 

*کف و خون قاطی کردن*

عرررر

 

وجدان:ناموصا بسه کشی خودتو:|

XD💙

اروم باشششش..نفس بکشششش TT
نینیجیجثجثجسجسمسجسجسجسم
گریه نکننننن بابااااا :""

* قاطی نکن عه XD *

بیا بزا وجدانتو ماچ کنم XDDD
^^ 𝑅𝑎𝑛𝑝𝑜

ژونز 😐💜

آری آری 

هیچی فقط یه قدرتیه که چرتو پرت زیاد میگه 😐👌🌈

چ قدرت خفنی XD
فقد نمیدونستم کفترا چرت و پرت میگن XD
^^ 𝑅𝑎𝑛𝑝𝑜

اصن خیلی خفنه 😐👌

من کفتر خاصم دیه 😎😐

خودشیفته هم خودتی 😐💔

خیلیییی 0-0
جون..کفتر خاص دوس XD
من دونسنگ خودشیفته دوس ک D:
pink cotton candy*-*
*^* گلببببببببب میانه ایموجی ندارم الان-.- هق وسطش داشت گریم میگرفت بعد همو دیدن عرررررررررررر*---------*
اشکال ندارهههه..من بجات قلب میزارم =)
💙💜❤💚💛💖💙💜❤💚💛💖

ن گریه نکنیااا ای خدا :""
خواستم سد اندش کنم گفتم منو ترور میکنن روز ولنتاین دیگ هپی شدXD

サバ =] دونسنگ اون یکی سبا

سعی میکنم نفس بکشمممم هقققققققققققققققققق

 

عکساششششششششششششششش

 

عرررر فقط وقتی گفت بهت گفتم که پیدات میکنم T-T

 

 

بوطذئ/و.ئمکئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئ

 

عرررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

*اشک اشک اشک *

عکساشونوووووووووووووووووووT-T

من دیگه مردمممم*-*

*کف و خون بالا اوردن*

 

وجدان:امدم 

این دختره رو ولش کن باز یه چیز دید رد داد:|

یاخدااااا XD
من میترسم سکته کنی XD

اون جملشو خودمم خیلی دوسسسسسسس TT

* دستمال دستمال دستمال *
بردار عکساش برا تو ناموسا XD

ماچ ب وجدان XD
بابا کوچولوی من کاری نداشته باش..ذوق مرگه دیگ XD
^^ 𝑅𝑎𝑛𝑝𝑜

اونم تورو دوست 😐🌈

عررررررررر جدنی؟😐🍺

خر ذوق شدم 😐🌈

عاره جدنییییی..
خر ذوق گوگول من XD
(پانی پرنسس منه)Kim Hyeon ri

عرررررر  سوبارووووووو T-T

چقد قشنگ بوووووددددد *-*

 

خودت قشنگیییییی TT
مرسیییییی TT
^^ 𝑅𝑎𝑛𝑝𝑜

اونی 😐💔

جون دلم؟
^^ 𝑅𝑎𝑛𝑝𝑜

ندزدنت انقد دلبری می‌کنی 😐💔🦙

عاقا..ناموسا من میرم خودمو پرت کنم از یه جا پایین بمیرم..
ب کدامین زبون بگم من دلبری نمیکنمممم..ودففف XDDD TT
pink cotton candy*-*
بیا بخلم اونی/*^*\ نهههههه سد اند ادم جیگرش اتیش میگیرهT-T من هنوز تو افسردگی پس از عاشقان ماه موندم-.-
بغلللل ____(♡~♡)____
عاره میدونم هق ._.
وایییی منم افسردگی گرفته بودم بعد از دیدن اونننن TT

^^ 𝑅𝑎𝑛𝑝𝑜

نهههه غلط میکنییییی 😐🥕

😐🌈شاید این یه چیز ذاتی بید 

خوبه کهههه😐💔

من تا میام یکم دلبری کنم فحش میدم 😐💔

مثه تو خوب بیییید 😐🥬

:""""
اخه من فقد مهربونی میکنم..دلبری نیس ک TT
خب همین کارا کیوتت میکنه دیگ =)))
ن بابا..خوب نیس XD
BlackBlue Translator

منم دیروز 200 روزگیم بود

پشماااااااااااااااامممممممممم

200 روزگیت مبارک عزیزم

 

پ.ن: من بیشتر از تو بیان بودم ججرررررررررررر

200 روزگیت بووووود؟.. من چرا ندیدمممم؟ TT
میانههههه.. وقت نمیکنم برسم ب همه جاااااا TT
مرسی..برا توام با یه روز تاخیر مبارک :((

پ.ن: بت افتخار میکنممم 😎
サバ =] دونسنگ اون یکی سبا

نه سکته نمیکنم T-T

 

 

عرر هقققق

جملش عالی بودددد

عاشقش شدممم:)....

اصن سم خطرناکی بود...:)

 

 

*اشک ریختن بی صدا و فراوان*

 

 

وجدان:اخه تو اینو نمیشناسی الان میخواد تا فردا صب بیدار بمونه عر بزنه و رویا پردازی کنه|:

قشنگ دهن صاف میکنه

 

 

 

وجدان خفه شووو اخه عر زدن داره دیههههههههههههههههههه

عرررررررررر

هققققققققققققققق

 

وجدان:یا خدا شروع شد

من شک دارم XD

باشه باشه..جملشم برا تو اصن XD

* محکم بغل کردن *

جواب وجدان : رویا پردازی ک اشکالی نداره..اتفاقا کار خوبی میکنه XD
فقد زیاد عر نزنه من نگرانشم ._.

گریه نکن دیگهههههه :"

خدا بت صبر بده جناب وجدان XD
pink cotton candy*-*
*^*من با مامانم دیدم باهم دیگه عر میزدیم سر عاشقان ماهXDهق میخوام انیمه صدای خاموش رو ببینم یه فن مید دیدم ازش هنوز شروع نکرده دارم براش عر میزنمT-T
منمممممم XD
واییییی..من سرش فقد گریه میکردم ک :""
عر نزنننن..عراتو نگه دار برا وقتی ک دیدیش TT
البته سینماییه دیگ.. راحت میتونی ببینیش :"
BlackBlue Translator

خواهش عزیزم

طوری نیست

میدونم نمیرسی همه جا رو چک کنی

 

نمیخواستم گند بزنم به حالت ولی

112 کیلو شدم

T-----------------------------------------------T

یعنی از تایمی که خودمو وزن کردم تا الان یه لبخندم نزدم

 

چرا خدا باهام اینجوری میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مرسی ک درک میکنی :"""
* قلب فراوان *

ودفففففففففففففففففففففففففف
T__________________T
سهنددددد سنیحسنسنسحسحسحسنسسحسنسنسح
اوکی اوکی..
بزا اروم باشیم اول..
چیزی نیس ک درست نشه..
تو یه مدت ول کردی برا همین اینطور شد.. وگرنه میتونی درستش کنی..

خدا کاری نمیکنه.. فقد دنیا داره تورو میسنجه ک ببینه میتونی سرپا باشی یا ن :"
サバ =] دونسنگ اون یکی سبا

من خیلی گریه کنم فقط نفسم تنگ میشه عادیهXD

 میشه کپیش کنم؟T-T

 

 

*بغل متاقبل و عر زدن حسابی*

 

وجدان :میگم که نمیشناسیش این بیدار میمونه و گریه میکنه و تصور میکنه صحنه رو بعد کله صب چشاش باد میکنه:|

 

 

نمیشه اخهT-T

من دیگه سکته کردم ....T-T
 

 

وجدان:بخدا من دیگه دارم میدم:|

 

 

گریه نکنننننن ودففففففففف :||||
کپیش کن کیوت :""


* ناز کردن موها *
باشه باشه..تموم شد..گریه نکن :"

وجدان : غلط کردم بگو گریه نکنه XD

من گفتم سکته میکنی گفتی نههههه سحیحینینسنسنسسنسنسن TT

وجدان : از خدا برات صبر ارزو میکنم XD
pink cotton candy*-*
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
من هنوز *** ******* *** رو نمیتونم هضم کنم اون کوچولوم مرد هقT-T اوه حتما باید ببینمش پس*-*
فک میکنی من میتونم؟ :"
میدونی کل روز براش گریه کرده بودم TT

ببینش بیا پیش خودم عر بزن :"
サバ =] دونسنگ اون یکی سبا

ممنونننT-T

 

(ودف واقعا گریه ام گرفت XD)

 

 

وجدان :خودش تموم میکنهXD

 

عرررررررررررررررررررر

 

 

وجدان:هعیی 

گریه نکنننننننن یحیحیحیحیحثحسنسصمسمسم
یااااااااااااا :"""""

فک نکنم تموم بشه XD
BlackBlue Translator

از خییل چیزای کیپاپ بدم میاد

اینکه قیافه از استعداد مهمتره

لینکه سن و سال از استعداد مهمتره

اینکه استانداردای همه کمپانیا همینه و فرقی نمیکنه

از این چیزاش بدم میاد

 

من همین الانش که 15 سالمه به 25 یا 28 میزنم

ببین بزرگتر بشم دیگه شاید مثلا در سن 30 سالگی به 50 یا 60 بزنم

 

قیافه که به کنار

همه میگن فیست فقط سکسیه

چیزی که کره ایا مسلما کمتر از کیوت دوستش دارن

 

با این وزن خرکیم که دنس باید بزارم کنار

 

یه صدای قشنگ میمونه که اونم بدون بقیه به درد لا جرز نمیخوره

که تازه چون وزن اضافه کردم نفس هم کم میارم (بیشتر از همیشه)

 

پس به نظرت بهتر نیست که تسلیم بشم

تا اخر عمرم غصه بخورم

و هی از خودم بپرسم چرا نشد

همه چیز ک نمیتونه کامل باشه درسته؟ :)

ن بابا.. فقد یکم وزن کم کنی اوکی میشه بخدا..

استپ کننننننن.. من الان یه مثال نقض دارم :/
کای از اکسو.. اون بشر ثحیحینثسحجسجسمثمثمص زیاد کیوت نیس و بخاطر قیافه ی جذابش خیلی طرفدار داره

وزنو میشه کم کرد (؛ -_-)

خب.. پس این باید برات انگیزه شه ک وزن کم کنی و صدات قشنگ تر در بیاددد
چون تو صدای قشنگی داریییییی

نخیر..
تسلیم شدن کار ادمای ضعیفه..
تو استعدادو داری..
فقد یکم تلاش میخواد..همین
pink cotton candy*-*
من سه ماهه دارم عر میزنم براش هقT-T اونی چینا سانش کردی0-0 باشه مویام عر بزنیمT-T
نزن دیگ..برا چشمات ضرر داره TT
شاید یکی ندیده..براش اسپویل میشد واس اون XD
افرین TT
サバ =] دونسنگ اون یکی سبا

نمیشه اخه...:)

خیلی خوبه:)

 

ععرررررT-T

 

 

(هنوزم نفهمیدم چرا واقعا گریم گرفت)

 

 

وجدان:ن بابا تموم میشه این تو ثانیه کراش میزنه

خودت خوبی :""

( ب قلبت ضربه زد متنم واس اون XD )

جون اصن XD
pink cotton candy*-*
چشم اونیT-T اوکی0-0 ستاد موبالزه با اسپیول*-* فردا دانش میکنم*^*
کیوت اونی TT
عارههه XD
واییی دانش کننن..من ذوقققق TT
Fluffy .jm

اووو مبارکههههه 

لیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلبلی

وری بیوتی اند پرفکتتت

مرسیییییی
کلیلیلیلیلی XD
خودت پرفکتی گوگول TT
BlackBlue Translator

کای دقیقا قیافش سکسیه وگرنه فیسش زیاد خوشگل نی

عین خودمه

جججررررررررررررررررررررر

وزنو میشه کم کرد

ولی اگه از وقتش بگذره دیگه هیچ غلطی نمیتونم بکنم

بهلی بهلی XD
خب پس..
منتظر چی هستی؟.. میخوای جوری بشه ک نتونی دیگ کاری کنی.؟
هنوز دیر نشده
BlackBlue Translator

یاد اهنگ خوشگلا باید برقصن اندی افتادم

جججرررررررررر

نبینم که باز نشستی منتظر جی هستی

تو جشن و شب نشینی باید پاشی برقصی

جججررررررررررررررررر

سعی میکنم

امیدوارم یه ذره حساسیتم نسبت به حرفای همه کمتر بشه و حرفاشون برام مهم نباشه

تا بتونم با اون انرژی مثبتی که قبلا داشتم پیش برم ^_^

فایتینگ به خودم

جججررررررررر

یادش بخیررررر

حساسیت تو این سن طبیعیه..فک نکن تو زیادی حساسی..
تو میتونی..
فایتینگگگگ ب تووو
Estレllaもえ ―🍑

۲۰۰ روزگی وبت اومدتوووو 🎉*O*🎉 ولنتاین هم همینطور، البته با باخیر. p:💗

مرسییییییی.. ولنتاین توام هپی مپیییی.. با تاخیر XD
همین ک گفتی کافی بود ^^
┒𝑽𝒂𝒏𝒅𝒂 𝑮𝑳𝒆𝒆𝒛

با تاخیر مبارک

T------T
مبارک باشهههه T----T
+داستانشو بخون..تاریخی نوشتم T-T♡
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
🩸🗡..𝑶𝒖𝒓 𝒇𝒂𝒍𝒔𝒆 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝒘𝒂𝒍𝒌𝒆𝒅 𝒐𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒆𝒅𝒈𝒆 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒘𝒐𝒓𝒅
..𝑨𝒖𝒕𝒉𝒐𝒓𝒔..
..♡𝑰 𝒍𝒊𝒌𝒆 𝒕𝒉𝒆𝒎︎..
Designed By Erfan Powered by Bayan